ربنا، انصرنا علی القوم الکافرین

احتیاجات بشر در آب و نان و جامه و خانه خلاصه نمیشود ، یک اسب و یا
یک کبوتر را میتوان با سیر نگهداشتن و فراهم کردن وسیله آسایش تن ،
راضی نگهداشت . ولی برای جلب رضایت انسان ، عوامل روانی به همان
اندازه میتواند موثر باشد که عوامل جسمانی .
حکومتها ممکن است از نظر تامین حوائج مادی مردم ، یکسان عمل کنند ،
در عین حال از نظر جلب و تحصیل رضایت عمومی یکسان نتیجه نگیرند ، بدان
جهت که یکی حوائج روانی اجتماع را برمیآورد و دیگری برنمیآورد .
یکی از چیزهائی که رضایت عموم بدان بستگی دارد اینست که حکومت با چه
دیدهای به توده مردم و به خودش نگاه میکند ؟ با این چشم که آنها برده و
مملوک و خود ، مالک و صاحب اختیار است ؟ و یا با این چشم که آنها
صاحب حقند و او خود تنها وکیل و امین و
نماینده است ؟ در صورت اول هر خدمتی انجام دهد از نوع تیماری است که
مالک یک حیوان برای حیوان خویش ، انجام میدهد ، و در صورت دوم از نوع
خدمتی است که یک امین صالح انجام میدهد ، اعتراف حکومت به حقوق واقعی
مردم و احتراز از هر نوع عملی که مشعر بر نفی حق حاکمیت آنها باشد ، از
شرایط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است
*********************
شهید مطهری؛ سیری در نهج البلاغه
صفحه ۱۱۷

بار دیگر بی تو
چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند. /ا
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خونشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند. /ا
یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:/ا
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
……
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید
*
سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه ۱۳۸۸

آیتالله جوادی آملی در خطبههای این هفته نماز جمعه قم، در سخنان مهمی بهترین راه نجات از شرایط فعلی را تقوا توصیف کردند و با کافی ندانستن قانون برای حل مشکلات، جدا بودن مجری قانون از داور و نیز فقیه باتقوا و قانوندان را راه خروج از بحران پیچیده کنونی کشور دانستند.
این مرجع تقلید، با اشاره به دیدار گروههای مختلف در روزهای اخیر با ایشان، بخشی از اختلافات در جامعه را مصداق عذاب الهی دانستند که در صورت بیراهه رفتن، جامعه دچار آن میشود و تنها راهحل آن، انابه است، نه قانون.
این عضو سابق مجلس خبرگان رهبری تأکید کرد: گاه همین قانون منشأ اختلاف است. اگر این اختلاف باشد، جز با ناله شب و روز و دعا حل نمیشود. حالا گفتهاند فصلالخطاب قانون است، بسیار خوب، اما قبل از اسلام کشورهای متمدن تفکیک قوا داشتند، مال این قرن و آن قرن نیست. الان هم کشورهای اسلامی و غیراسلامی دارند. معلوم میشود این جزو فطرت و بنای عقلاست. معنای تفکیک قوا این است که یک عده قانون وضع میکنند، یک عده اجرا میکنند، عده سومی میبیند آیا قانون درست اجرا شد یا نه؟ تفکیک قوای مملکت به سه قوه مقننه و مجریه و قضائیه این است. این که کسی خودش قانون وضع کند و خودش اجرا کند و خودش قاضی باشد، مشکل دارد. حالا ما گفتهایم فصلالخطاب قانون است. اما همان که دارد اجرا میکند، میگوید کار من مطابق قانون است. تطبیق قانون بر کار او به دست اوست، اندراج کار او تحت قانون هم به دست اوست و این مشکلآفرین است. این را هم بدانید که در ایران “از خارجی هزار، به یک جو نمیخرند”. بعد از این که کشور نظام مقتدر دارد، رهبر آگاه دارد، ملت متقنی دارد، از خارجی هزار به یک جو نمیخرند.
این مفسر برجسته قرآن و از نظریهپردازان شاخص تئوری ولایت فقیه تأکید کرد: کسانی که با آن مصاحبه سی سال قبل که برخی روزنامهها آن را چاپ کردند، آشنایند، میدانند همین حرفها سی سال قبل گفته شد. وقتی مجلس خبرگان قانون اساسی اصل ولایت فقیه را تنظیم کرد، یک مصاحبهای کردند. در آن مصاحبه مبسوط این سخن مطرح شد که درست است قانون بخشی از مشکل را حل میکند، اما قانونشناس عادل، مجری قانون که ولیفقیه است، موجب ناامیدی بیگانه است. وقتی یک رهبر آگاه باشد، یک علوی منش باشد، قانونشناس و قانوندان و مجری قانون باشد، داشتن یک فقیه جامعالشرایط موجب یأس بیگانه است. اینجاست که خدا میفرماید: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم. یأس کفار یک قرآنشناس، مجری قرآن و قرآندان میخواهد. وقتی علی روی کار آمد، فرمود، دیگر راه برای نفوذ بیگانه بسته است. داشتن یک فقیه آگاه، رهبر آگاه و متدین و هوشیار این نتیجه را دارد.
امام جمعه موقت قم ادامه داد: بنابراین ما وقتی متحد شدیم، ذات اقدس اله فیض را به ما میرساند، همه یک راه را میرویم. خدای سبحان در سوره زمر فرمود دلها در تسخیر من است. با موعظه مردم متحد نمیشوند. با وعده و وعید مردم متفق نمیشوند. به پیغمبر فرمود، تو تمام ذخایر زمین را هم رایگان تقسیم کنی، مردم متحد نمیشوند. دل به دست مقلب القلوب است که در سایه دعا دلها را متحد میکند. ملت وقتی به مقصد میرسد که متحد باشد. مرز ما با خارجیها مشخص است. آنها خود را به زحمت نیندازند.
این استاد برجسته اخلاق ادامه داد: مواظب زبانها هم باشیم. درباره کسی حرف و نوشتار بد نداشته باشم، در خطبه قبلی نماز جمعه هم گفته شد. ما یک جا را باید نگاه داریم که وقتی سرمان به سنگ خورد،به آنجا بیاییم و آن حرم امن نماز جمعه است. دیانت است،حوزه و مرجعیت است. اینها را باید حفظ کنیم. اگر اختلافی پیش آمد، اینجا باید سالم بماند. همه اشخاص، همه مکانها، همه منابر و تریبونهای دیگر را نمیشود آلوده کرد به این سمت و آن سمت. مواظب باشید که یکجا را پاک داشته باشید. بسیاری از شما طلبهاید، درباره نماز گفتند یک اتاق را مصلی قرار بدهید و آنجا دعا و نماز بخوانید و رفت و آمد و خواب نداشته باشید تا در آنجا یا ا… بگویید و جواب بشنوید. یکجا را باید پاک داشته باشیم. بعد ببینیم آیا همان کسی که داور است، همان مجری است یا نه؟ اینها را باید حل کنیم.
گفتنی است، پیش از آغاز خطبهها توسط آیتالله جوادی، با توجه به غیبت برخی ائمه جمعه قم، مجری نماز جمعه اعلام کرد آیتالله جوادی آملی با حضور در نماز امروز موافقت کردند و هفته آینده هم نماز توسط آیتالله امینی اقامه خواهد شد.
نوشته شده در: اجتماعی
۷ تیر ۱۳۸۸
The King of Pop seemed driven and upbeat in the weeks, even hours, before his death as he rehearsed rigorously for a series of 50 concerts in London that were to begin a late-career comeback.
Friends and colleagues said Friday that Jackson appeared in recent months to be rejuvenated by the prospect of performing again.
After years of seclusion following a child sex scandal, the pop icon was heavily involved in all aspects of the concert rehearsals. He had hired a personal trainer and was practicing with backup dancers and choreographers several hours a day, they said.
“He was working hard, setting the example, overseeing the choreography, kicking butt and taking names,” said Johnny Caswell, president of CenterStaging Musical Productions Inc., a Burbank sound stage where Jackson rehearsed until late May. “He was ready to blow everybody out of the water. This was going to be the biggest extravaganza, entertainment spectacle ever.”
Jackson was involved in all areas of planning, including watching auditions and choosing the backup dancers who would appear with him, said Maryss Courchinoux, a 29-year-old dancer from Paris who sought a place on stage with Jackson.
Courchinoux said she had been selected as a backup dancer for the London concerts and had been fitted for a costume. She had been invited to Thursday’s rehearsal in Los Angeles to meet Jackson and watch the practice to help prepare for her role, she said.
On the same day, Jackson was pronounced dead after collapsing at his home in Holmby Hills, a swanky neighborhood near Bel Air.
Courchinoux recounted how Jackson was in the audience as she auditioned in April, when she performed a set routine and then was asked to do freestyle dances — a hip-hop style called “pop-ins.”
From the stage, she could make out Jackson’s profile and his glasses where he sat in the empty auditorium. Friends later told her that Jackson jumped up and applauded after her group performed.
“I knew it was him, and I knew I was in his presence,” she said. “In a way, I feel blessed that we got to dance in his presence, and I was looking forward to meeting him yesterday,” she said, choking back tears.
“It was my dream since I was six years old. I guess there was a different plan.”
Rehearsals for the tour began in late March, Caswell said.
Jackson and his choreographers, band and dancers took over about four of the 11 studios at Centerstaging. Jackson would wander in and out of the studios, keeping tabs on the work and would often sit on a large black leather couch and listen to the band practice.
He frequently offered band members suggestions and took an interest in the mixing levels for the concert’s soundtrack, according to those who worked with him at the sound stage. They spoke on condition of anonymity because they had signed confidentiality agreements.
Caswell and other workers at the studio said Jackson would arrive in an SUV, with another vehicle following, about four or five times a week. One of the SUVs ferried Jackson, but the second was to fake out the paparazzi and European fans who flocked outside the studio’s doors. Jackson, an infamous recluse, would always crack a window and allow fans to pass CDs in for him to autograph.
“There would be tons of fans — European fans — they weren’t sharing the information with anyone else that he was coming here with anyone else. They didn’t want to spoil the exclusivity,” Caswell said.
Max Miller, a dispatch manager at the studios, said he saw the singer work on a transition routine between two songs.
Miller’s team aimed a spotlight at the stage area as Jackson, wearing a black suit, practiced the moves with no music and just a metronome clicking.
“He was totally dancing like top-notch. He seemed totally good,” Miller said. “He seemed totally cool and really focused.”
As focused as energized as he was in Burbank, Jackson seemed even more excited about his comeback as the concert date approached.
He recently moved his rehearsals to The Forum, the Los Angeles Lakers‘ former arena in Inglewood, and ultimately to the Staples Center, where he was rehearsing daily, sometimes for hours.
Ken Ehrlich, executive producer of Grammy Awards, said he met Jackson there on Wednesday for a business meeting and spoke to him for about 20 minutes before Jackson invited him to watch him rehearse.
Ehrlich, who has known Jackson for years, said he was amazed by the singer’s vitality and focus as he practiced moves with backup dancers and a handful of choreographers.
The choreographers walked him through moves and gave him stage directions. They also introduced him to some new props and appeared to be working with Jackson to incorporate them into the show.
“Michael was digesting it all. He was learning, but even with that, there were times during the songs where his singing was full out,” Ehrlich said. “I would watch him move across the floor like the Michael of old. I was convinced (the comeback) was going to be the Michael of old.”
Ehrlich said he left after watching Jackson work through five or six numbers, but got chills from watching him — a memory that seems especially precious now. The star showed no signs that he would die less than 24 hours later, he said.
“There was this one moment, he was moving across the stage and he was doing these trademark Michael moves, and I know I got this big grin on my face, and I started thinking to myself, ‘You know, it’s been years since I’ve seen that,’” he said.
“There was that Michael that was just like no one else and no one else could touch,” he said. “The shame is that new generation won’t see that — but we all came close to being able to see it again.”
“بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انا نشکو الیک فقد نبیَنا و غیبته ولینا و کثره عدونا و شدة الفتن بنا
بیش از ده روز است که از انتخابات ریاست جمهوری میگذرد، مردم نجیب ایران که با هزاران امید و آرزو و شور و شوق به پای صندوقهای رای آمدند، اکنون باید جنازه جوانان خود را از میان خاک و خون بردارند و به سوگ آنان بنشینند، میلیونها انسان در سراسر کشور به نتایج اعلام شده این انتخابات باور و اطمینان ندارند، بلکه آن را محصول یک طرح حساب شده میدانند و بدان معترضنند، میلیونها انسان در سراسر کشور میخواهند و حق دارند فریاد اعتراض خود را به صورت راهپیمایی و اجتماعات آرام به گوش طرفداران حق و عدالت برسانند. آیا پاسخ این فریادهای حقطلبانه سفیر گلولههایی است که سینه فرزندانشان را بشکافد و پیر و جوان و زن و مرد را به خاک و خون بکشد؟
وقتی از نظر میلیونها انسان فهیم و آگاه مجریان و ناظران انتخاباتی در مظان اتهام قرار دارند آیا منطقی است که آنان را برای احقاق حق خویش به محکمهای حواله دهند که داورانش در معرض اتهامند؟ اگر حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رای آگاهانه بوده و امضاء سند افتخار جمهوری اسلامی است، پس چرا حضور اعتراضی میلیونها نفر از همین مردم به توطئه و دسیسه بیگانگان نسبت داده شده میشود مگر رژیمهای گذشته در ایران و سایر کشورها از این اباطیل چه طرفی بستند که امروز همان نسخه پوسیده را کپی کرده و به مردم اهانت میکنند.
میلیونها انسان شریف و آگاه بر این باورند که با آراء آنان بازی شده و به فهم و شعورشان اهانت شده است و برای دفاع از حیثیت و کیان خود به صورت خودجوش به خیابانها ریختهاند تا دردها و تحقیرهای فروخورده خود را فریاد کنند. چرا به مردم اهانت میکنند و این حرکت مردمی و در کمال وقار و آرامش را به بیگانگان نسبت میدهند و هزاران نفر را در خیابانها و از خانههایشان میربایند و با رفتاری بسیار زشت و ناپسند آنان را اعم از زن و مرد به نقاط نامعلوم میبرند؟ حرکت میلیونها جوان در ایام انتخابات و در راهپماییها با فریاد الله اکبر و با شعار یا حسین چه کسانی را آزرده و عصبانی کرده است که باید به خوابگاه دانشجویان شبانه حمله کنند و با ضرب و شتم بیحساب آنان را آواره کنند و خوابگاه آنان را به ویرانه تبدیل کنند؟ تاسفبارتر از این عمل آن است که این حمله مغولآسا را به خود مردم نسبت دهند. فانالله و انا الیه راجعون.
کدام عقل سلیم باور میکندکه حرکت اعتراضی میلیونها انسان آگاه از کارگران، کسبه، کشاورزان، روحانیون، دانشجویان و سایر اقشار نقشه و طراحی این گروه یا آن گروه و با حمایت بیگانگان باشد؟ چرا شخصیتهای محترم و خدمتگذار ملت طول سی سال گذشته را به بهانههای واهی با بدترین رفتارها و دستگیر میکنند و به زندانها میکشانند؟ کسانی که دست به چنین اعمال میزنند و سرمایههای اجتماعی جامعه را اینگونه تاراج میکنند، از خدا بترسند و از عاقبت خود بهراسند.
جناب آقای مهندس میرحسین موسوی که در طول سالیان دفاع مقدس نخست وزیر این کشور بوده و همواره در برابر کارشکنان مورد حمایت بیدریغ حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بوده است، پس از بیست سال رصد کردن اوضاع کشور امروز احساس خطر کرده است و برای نجات کشور از مدیریت غلط چهار سال گذشته به میدان آمده و در مدت کمتر از سه ماه میلیونها انسان شیفته امام خمینی را با یاد و نام آن عزیز به صحنه آورده است و میلیونها جوان را که میرفتند از هر نوع مشارکت و همراهی جمهوری اسلامی رو بگردانند، با نشان دادن راه و خط صحیح حضرت امام خمینی به پای صندقهای رای آورده است، آیا چنین شخصیتی به جای آنکه مورد تقدیر و تجلیل قرار گیرد، باید توسط همانهایی که در آن زمان در برابر امام صفآرایی میکردند و نیز خلاف آنان امروز مورد عتاب قرار گیرد و آنچه زیبنده خود آنان است به مهندس موسوی نسبت دهند؟ آیا آقای مهندس موسوی مسبب اغتشاشهای است یا آنان که با لشکرکشی در خیابانها شهر را به صورت یک پادگان نظامی درآوردهاند و مردم بویژه جوانان را تحریک میکنند و احساساتشان را جریحهدار میسازند؟
مردم میگویند در انتخابات امانتداری نشده است و باید انتخابات ابطال شود، آیا پاسخ چنین خواستهای بر فرض که به اعتقاد مسئولان برنامهریز و مجریان انتخابات صحیح نباشد، انواع اهانتهایی است که از بلندگوهای حکومتی نثار مردم میشود و باید پس از آن با چوب و چماق و تفنگ و گلوله به آنان حمله شود، عدهای مجروح یا کشته و گروهی هم به بند کشیده شوند؟ آیا دستی در کار است تا با این رفتارهای غیر انسانی آبروی امام و جمهوری اسلامی را به تاراج دهد؟
ما قویاً از جناب آقای مهندس میرحسین موسوی حمایت میکنیم و در برابر تهمتهای ناجوانمردانه و از آن جمله تهمت تسبیب اغتشاشها به ایشان از وی دفاع میکنیم و عامل همه اغتشاشها و زخمی شدنها و دیگر خساراتی را که به مردم وارد شده است، کسانی میدانیم که بیجهت شهر را به صورت پادگان نظامی درآوردهاند و آنها باید شناسایی و محاکمه شوند.
ما مصرانه خواستار آزادی تمامی دستگیرشدگان از شخصیتهای سیاسی روحانی و غیر روحانی هستیم و هرگونه محاکمه غیرقانونی و بازجوییهای تحت فشار و رعب را محکوم میکنیم.
آیا عدل و انصاف است که صدا و سیمای حکومتی به میلیونها انسان و نخبگان آنان هر گونه اهانتی را روا دارند و هیچ فرصتی برای این بیگناهان ایجاد نشود تا از خود دفاع کنند و حقایق را با مردم در میان بگذارند. وقتی وسائل ارتباطی از پیامکها و سایتها و اینترنت همه را از کار بیندازند و در تلفنهای همراه اخلال ایجاد کنند و تنها وسیله اطلاعرسانی یعنی صدا و سیما را از شأن یک رسانه ملی به رسانه دولتی تبدیل کنند و یکجانبه به بدترین شیوه حقایق را وارونه جلوه دهند. آیا میدانید با بیاعتبار شدن این رسانه فراگیر مردم به پای رسانههای بینالمللی کشانده میشوند و با شنیدن و دیدن حقایق جاری در میان جامعه به دروغپردازیهای رادیو و تلویزیون نفرین میکنند؟
شرط انصاف آن است که حداقل یکی از شبکههای سراسری سیما برای پاسخگویی به این همه دروغپردازی و وارونه جلوه دادن حقایق و متهم کردن گروهها و اشخاص، در اختیار کاندیداهای محترم و طرفداران آنان و مردم مظلوم قرار میگرفت.
بر حسب اطلاع بسیاری از عالمان برجسته حوزه علمیه مبارکه قم و سایر کشور شدیداً تحت فشار قرار گرفتهاند تا در مقابل میلیونها انسان موضع بگیرند. ما از مقاومت آنان در برابر این زیادهخواهیها صمیمانه و متواضعانه تشکر میکنیم و امیدواریم مراجع بزرگ تقلید و عالمان برجسته مانند همیشه ملجاء مردم مظلوم باشند و در برابر حقکشیها بایستند و تسلیم نشوند و اطمینان داریم که نخواهند شد و تاریخ پرافتخار مراجع تشیع این حقیقت را نشان میدهد.
مجمع روحانیون مبارز اصرار دارد که اجازه دهند مردم در سراسر کشور یک روز را برای شهیدان خود به سوگ بنشینند و مردم در کمال امنیت در مراسم عزاداری خانوادههای آنان شرکت کنند.
ما برای بازگرداندن اطمینان و اعتماد مردم خواهان آن هستیم که هیاتی متشکل از افراد بیطرف و کاردان و آشنا به قوانین به شکایات نامزدهای معترض رسیدگی کنند و با رعایت حق و عدل به داوری بنشینند و با تصمیمی خداپسندانه آرامش را به کشور برگردانند.
درود و رحمت خداوند بر ملت سرافراز ایران بویژه مردم بیدار و شجاع تهران، درود برجوانان غیور بویژه دانشجویان پرشور، رحمت و غفران الهی بر شهیدان به خون خفته آنان، سلام بر زندانیان عزیر و به خانوداههای محترم آنان. مجمع روحانیون مبارز خود را در عزای شهیدان و همدردی با خانوادههای آنان شریک میداند و برای آنان صبر و پاداش از خداوند بزرگ مسئلت میدارد.
مجمع روحانیون مبارز
۱/ ۴/ ۱۳۸۸″
کشته شدن عمار یاسر در صفّین، حتی در صفوف دشمن اثر گذاشت. ابوعبدالرحمن سُلّمی، از یاران امیرمؤمنان علیهالسلام ، میگوید: پس از کشته شدن عمار به خود گفتم: در میان صفوف دشمن نفوذ کنم تا ببینم آیا آنان از کشته شدن عمار آگاهند؟ شبانه وارد سپاه معاویه شدم. دیدم معاویه به همراه عمروبن عاص، ابواعورسلّمی و عبداللّه بن عمرو با هم در حرکتند. اسبم را در میان آنان میراندم تا گفتههایشان را درست بشنوم. شنیدم عبداللّه بن عمروبن عاص خطاب به پدرش گفت: امروز مردی را کشتید که پیامبر دربارهاش آن چنان فرموده بود! عمروبن عاص پرسید: مگر پیامبر چه گفت؟ عبداللّه گفت: مگر نبودی هنگامی که مسجد را میساختیم، مردم سنگها و خشتها را یکی یکی و عمار آنها را دوتا دوتا حمل میکرد تا بیهوش افتاد و پیامبر بربالین او آمد و در حالی که خاک از چهره عمار میزدود، فرمود: افسوس! با این که تو برای رضای خدا و پاداش اخروی دوتا دوتا سنگ میبری، اما گروهی بیدادگر تو را میکشند! /ا
عمروبن عاص با شنیدن این حدیث، خود را به معاویه نزدیک کرد و گفت: آیا نمیشنوی عبداللّه چه میگوید؟ معاویه اظهار بیاطلاعی کرد. عمرو بن عاص حدیث پیامبر را نقل کرد. معاویه در حالی که خشمناک بود، با لحنی تحقیرآمیز گفت: پیرخرفتی هستی و در حالی که قادر به کنترل خود نیستی، حدیث روایت میکنی؟! مگر عمار را ما کشتیم؟! عمار راکسی کشت که به جبهه جنگ آورد.
نوشته شده در: سیاسی
۱ تیر ۱۳۸۸معمولآ نتیجه گیری که انجام می شود نیز با این تورش همراه است که در زمان جنگ و یا زمان کاهش شدید قیمت نفت در سالهای بعد از ۱۹۸۰ “با میزان کمتری منابع از محل در آمد نفت کشور را اداره کرده اند”. برای ارائه پاسخ دقیق به این پرسش بایستی به چند نکته توجه کرد. اول صروری است به میزان در آمد حاصل از صادرات نفت که به صورت معمول به قیمت جاری و به صورت در آمد دلاری حاصل از صادرات نفت و گاز نصیب دولتها شده است توجه کنیم. مقایسه ها معمولآ بر اساس این ارقام انجام می شود که مقایسه صحیحی نیست. زیرا این ارقام بایستی برای دو عامل دیگر نیز تصحیح شود. از آنجا که دولتهای مختلف در در دامنه زمانی با فاصله قابل ملاحظه بر سر کار بوده اند، دو عامل دیگر را نیز بایستی در نظر گرفت. یک عامل قدرت خرید دلار در بازار های بین المللی است. به این معنی که در بعضی مقاطع تاریخی که ارزش اسمی نفت پائین بوده و تعداد دلار حاصله کمتر، لکن قدرت خرید بالاتر دلار ارزش واقعی آن میزان در آمد را بیشتر از سالهای بعد که ارزش دلار پائین آمده لکن قیمت اسمی نفت بالا می رفته است قرار داده. نکته دوم نیز مسئله جمعیت کشور ما است. جمعیت کشور در این سی سال با رشد قابل توجهی رو برو بوده است. به این معنی که اگر در بعضی سالها در آمد حاصل از صادرات نفت و گاز کمتر بوده لکن جمعیت نیز کمتر از سالهای بعدی بوده است. بنابر این با احتساب این سه عامل مبنای منطقی مقایسه فقط در آمد نفت و گاز به قیمت ثابت سرانه است. یعنی ابتدا در آمد حاصل از صادرات نفت و گاز در سالهای مختلف را بایستی بر حسب میزان تورم ( کاهش ارزش) دلار تبدیل به قیمت ثابت نموده و به جمعیت همان سال تقسیم کنیم تا به صورت در آمد حاصل از نفت و گاز به قیمت ثابت و سرانه تبدیل شود و آنگاه این ارقام را در دوره تصدی دولتها مقایسه کنیم.
با توجه به ملاحظات ذکر شده در بالا، در این برسی در آمد نفت و گاز کشور از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۸۷ بر حسب قیمت های ثابت سال ۱۳۸۷ تبدیل شد و به جمعیت کشور در هر سال تقسیم گردید تا در آمد به قیمت ثابت سرانه برای هر سال بدست آید. این ارقام نیز برای دولتهای مختلف به صورت میانگین سالهای دولتها محاسبه گردید. نتیجه این محاسبه به صورت خلاصه در نمودار ۱ زیر ترسیم شده است. میزان در آمد در دسترس سرانه سالانه در زمان آقای احمدی نژاد حدود ۱۰۰۰ دلار برای هر شهروند ایران و در درجه دوم در زمان آقای موسوی حدود ۶۹۰ دلار و در زمان اقایان هاشمی و خاتمی حدود ۴۰۰ دلار سرانه به قیمت ثابت در هر سال بوده است. به این ترتیب دولتها بر اساس در اختیار داشتن در امد نفت عبارتند از دولت آقای احمدی نژاد، اقای موسوی، و در رتبه آخر آقایان هاشمی و خاتمی قرار می گیرند.
با توجه به ارقام فوق می توان کار آنی دولتهای مختلف در به کار گیری این میزان منابع را در پیشرفت کشور و بهبود زندگی مردم نیز بررسی کرد. به این معنی که آیا از این امکان بالقوه سرانه، دست آورد در خور و متناسبی برای مردم ایجاد شده و یا این منابع صرف ناکار آئی های نسبی دولتها شده است؟ یعنی اگر هر ایرانی می توانسته با توجه به در آمد های مزبور به طور متوسط و سرانه از ارقام فوق بر خوردار بوده باشد ایا عملآ این برخورداری تحقق یافته است یا نه؟ برای پاسخ به این پرسش نیز یک روش این است که به کار آنی نسبی استفاده از در آمد های نفت و گاز در سالهای مختلف توجه کنیم. برای این منظور تولید ناخالص داخلی بدون نفت به قیمت ثابت را به در آمدم نفت به قیمت ثابت تقسیم می کنیم و روند آن را برای دوران دولتهای مختلف ترسیم می نمائیم. به این معنی که در آمد نفت به قیمت ثابت را به صورت یک نهاده در نظر گرفته و تولید ناخالص داخلی بدون نفت به قیمت ثابت را به عنوان ستانده تصور کرده و نسبت تولید به نهاده را محاسبه و مقایسه می کنیم. این ارقام برای سالهای مختلف محاسبه شده و در نمودار زیر ترسیم شده است. از آنجا که برخی نوسانات موردی نیز در این کمیت دخیل بوده است روند مزبور به صورت منحنی برازش شده در داده ها نیز ترسیم شده که با منحنی پر رنگتر در نمودار نشان داده شده است. این نمودار تشان می دهد که با افزایش در آمد نفت در اختیار دولتها ریخت و پاش و عدم کار آنی نیز افزایش می یافته است.



دکتر محمد طبیبیان

جناب آقای دکتر سروش! محور بحث ما مسئله عقلانیت است. به همین دلیل است که از شما تقاضا داریم در ابتدا به تعابیر مختلفی که از عقلانیت وجود دارد اشاره کنید و تعبیر مدنظر خودتان را نیز ذکر کنید تا بحث را ادامه بدهیم.
در ابتدا باید بگویم که نمی دانم مراد شما از عقل یا عقلانیت چیست و از چه عقلانیتی سخن می گویید این واژه، از دیدگاه هر مکتب یا فیلسوفان که بدان نگاه کنیم یک معنای خاص دارد. مثلاً از نظر فیلسوفان مسلمان عقل، عقل ارسطویی است و مدرن ها و پست مدرن ها و. .. هر کدام بر یک عقل خاص تاکید می کنند. من در مقاله عقل و آزادی که در کتاب «فربه تر از ایدئولوژی» آمده توضیح داده ام که تعریف از عقل به شکل خاص راه بسیار دشواری است. اما به هر حال می توانیم بدان نظری معطوف بداریم و آن را تبیین کنیم.
عقل را می توان به دو معنا در نظر گرفت:
۱ _ عقل به معنای قوه استدلال و عاقله که خداوند آن را نزد آدمی به ودیعه نهاده و این عقل عامل تمییز انسان از حیوان است.
۲ _ عقل به معنای محتویات این قوه. بگذارید این مسئله را از طریق یک مثال برای شما توضیح دهم. عقل همانند دندان است که قدرت و توانایی جویدن دارد اما این دندان تنها یک قوه و توانایی است که خداوند آن را نزد آدمی قرار داده. حال باید خوراکی را در اختیار این دندان قرار داد تا بتواند محتوای جویدن باشد. ما با عقل به معنای اول به صورت خاص کاری نداریم. فقط تا این حد برای ما نیاز است که بدانیم عامل تمییز آدمی از حیوان است اما عقل و عقلانیت در معنای دوم حائز اهمیت است. ما در هر دورانی با عقلانیت های مختلفی روبه رو هستیم. حتی می توان گفت در یک دوران هم ما به جای یک عقلانیت، با عقلانیت های مختلف سروکار داریم، البته این مسئله بدان معنا نیست که در هیچ دوره ای مسئله بدیهی که مورد اشتراک همه عقل ها باشد وجود ندارد.بدیهیات قوه عاقله وجود دارند. اما در مورد این بدیهیات هم در هر دوره یک بدیهی خاص وجود دارد به طور مثال امروزه مسئله حقوق بشر از بدیهیات دوره ماست که اکثریت قریب به اتفاق بر آن تاکید دارند و به آن توجه می کنند. حال پس از این مسئله که دانستیم عقل های مختلفی در هر دوران وجود دارد، در پرسش از عقلانیت و عقل باید این سئوال را کرد که مراد ما از عقل و عقلانیت کدام عقل است؟ به طور مثال دکتر محمد عابد الجابری متفکر عربی است که در حال و هوای عقل پوزیتیویستی سیر می کند. در این عقلانیت نگاه معطوف به تجربه منطق و ریاضی است. لذا کلیه مسائل را از این دیدگاه نقد و بررسی می کنند. پس مسئله ای مانند مسئله عرفان را کاملاً غیر عقلانی می داند، زیرا آن را با محک این عقل می سنجد و حتی ناخوشایندی وی از شیعه نیز از همین زاویه قابل تحلیل است. زیرا تشیع را سراسر رازآلود می بیند و در آن با توجه به عقل پوزیتیویستی، مسئله عقلانی نمی بیند. مسائلی همچون عرفان و منطق تشیع را به دلیل عدم سازگاری با عقل پوزیتیویستی، افسانه ای بیش نمی داند من در آمریکا هم که بودم و با یک استاد غربی صحبت از جابر می شد ایشان این مسئله را قبول داشت و بر آن تاکید می کرد.از جهت دیگر در کشورهای خودمان کسانی نیز در همین حال و هوای پوزیتیویستی تفکر می کنند و از آنجا که از معرفت شناسی هیچ آگاهی ندارند و به دنبال عقلانیت، به معنای عقلانیتی بدون پیش داوری می گردند و با مسائل همچون عرفان سر سازگاری ندارند.
عقلی که این عده از آن صحبت می کنند یعنی همان عقلی که خاص یک فرد است و دیگران از آن عقل بهره ای ندارند. در حالی که این حرف کاملاً اشتباه است و من آن را نمی توانم درک کنم، البته دلیل عدم صحت آن را خواهم گفت. برای روشن شدن مسئله بگذارید مثال دیگری برای شما بیاورم، چندی پیش سخنی از آقای رامین جهانبگلو می خواندم که در آن گفته بود فلان کشیش مسیحی بیان کرده که بنده هیچ گاه داده های دینی و مذهبی خود را در تفکرات فلسفی خود راه نمی دهم و سعی می کنم که با عقلانیت بدون پیش داوری به فکر بنشینم اولاً این حرف کاملاً عوامانه است و ناشی از عدم درک معرفت شناسی است. ثانیاً مگر برای ما تضمین های فلان متفکر مبنی بر پیش داوری مهم است؟ آنچه مهم است، نوشته های آن متفکر است که می توان رجوع کرد و دید که داده های پیشین چگونه تاثیرات خود را در اندیشه های پسینی او بر جای گذاشته. ببینید، مارکس اولین جامعه شناس معرفت است، چرا؟ چون معرفت را مانند سایر نهادها در هم می دید. معرفت امروزی فردی نیست، بلکه یک امر جمعی است، یعنی چی امر جمعی است؟ یعنی اینکه به میدان می آید، نزد من، شما و دیگران می آید و در میان جمع جاری و بسته می شود من علم را این معرفت جمعی می دانم. ممکن است شخصی در خلوت و تنهایی خود به معلوماتی دست یابد آن شخص عالم است، اما عالم به معلوماتی که حاصل احوال فردی و روانی آن عالم است. مثلاً گفته اند که خواجه نصیرالدین طوسی در خلوت وقتی به مسئله تازه ای می رسید به وجد می آمد و شروع به رقصیدن می کرد. حال هر شخص دیگر نیز می تواند در تنهایی خود وقتی به معلوماتی دست یابد به وجد آید. ولی این معلومات یک معرفت محسوب نمی شود. وقتی ما در مقام تعریف برمی آییم، می گوییم مثلاً علم فقه آن است که در جامعه فقیهان جاری است، علم هندسه آن است که در جامعه علمای هندسه جاری است. این علم جاری میان علما کم یا زیاد و تکمیل یا تصحیح می شود. بر این اساس، علم آن نیست که در ذهن انباشته شود، بلکه علم گزاره هایی است که در کلام و کتاب متبلور می شود، مورد نقد دیگران قرار می گیرد و این علم که بنده آن را قبول دارم مسئله ای جمعی است، و در این فرآیند که عقل و عقلانیت های گوناگون شکل می گیرد. دقیقاً بر همین منوال ما عقل فلسفی، عقل علمی و عقل دینی داریم که در کنار هم همراه با سایر عقل ها حضور و مراوده و تبادل دارند.
- شما مراد خود را از مسئله عقلانیت و عقل و جایگاه معرفت شناسی در آن توضیح دادید، می خواهم بپرسم که با توجه به تعریف شما از عقل عبدالکریم سروش با اندیشه های متکثرالاضلاعی که دارد و در پی ایجاد یک عقلانیت جدید است، در چه فضای عقلانی ای، تفکر می کند؟
البته پرسش این سئوال از بنده شاید کار درستی نباشد، زیرا من داور خوبی برای افکار خود نیستم، زیرا آنچه دیگران در سخن و نوشتار من می بینند، متفاوت از آن است که من می بینم. من داده های ذهنی خود را به سخن می آورم و صدای خود را به گونه ای می شنوم که شاید دیگران آن را آن گونه نشنوند به طور مثال معتزلیان وقتی به هم می رسیدند، می گفتند که تو حالت خوب است، حال بگو که حال بنده چگونه است. یعنی از بیرون به احوال نگاه می کردند. زیرا آنچه دیگران می بینند بر من پوشیده است. البته دوستانی که اندیشه های بنده را پیگیری می نمایند، می توانند با کمی دقت عقلانیتی را که در آن سر می برم درک کنند، اما به هر حال برای فهم عقلانیتی که در آن فکر می کنم برای دوستان مختصری توضیح می دهم.
من به عقل علمی و تجربی بسیار علاقه دارم (Empricism). از آنجایی که من خود یک شیمیست هستم این علاقه افزون تر می شود. البته این عقل مسئله مهمی است که بسیاری از متفکران به آن آگاهی ندارند. به طور مثال اگر نوشته های هگل را بخوانید این مسئله در آن به وضوح نمایان است. زیرا وی صحبت هایی درباره فیزیک و الکتریسیته و مسائل دیگری مطرح می کند که همه آنها خلاف واقع و ناشی از عدم آگاهی او نسبت به این علم است. از جهت دیگر فیلسوفان از زاویه ای دیگر، فریب بعضی از مسائل را خوردند و از آگاهی نسبت به این علم باز ماندند. برای فهم این مسئله مثالی می زنم مثال کبوتری که در هوا با سرعت پرواز می کرد و می گفت که من که در این هوا این قدر راحت و با سرعت می توانم پرواز کنم، اگر این هوا نبود و این کمترین مانع هم برداشته می شد، من چقدر راحت تر و با سرعت بیشتر می توانستم پرواز کنم. این سخن ناشی از عدم درک کارکرد هوا است که جزو علل پرواز است و عدم آن بر عدم پرواز دلالت می کند. فیلسوفان نیز از همین زاویه گول خوردند و فکر کردند که می توانند کلیه سوراخ ها را در مقابل تفکر از پیش پا بردارند و حتی کمترین مانعی به نام تجربه را نیز کنار بگذارند تا بتوانند بهتر فکر کنند. در حالی که عدم تجربه بر عدم تفکر علمی دلالت می کند که این در نگرش کانتی کاملاً مشهود است.من یک نومینالیست هستم و از این جهت است که به اشعریت نزدیک می شوم. امروزه جهان بر علم جدید استوار است و مسائلی که در قدیم تحت عنوان ماهیت و طبیعت مطرح می شد خیلی قابل دفاع نیست و بنده نیز بدان اعتقادی ندارم. ببینید ابن خلدون به دلیل توجه به طبیعت و ماهیت از اینکه به عنوان یک جامعه شناس معرفی شود باز مانده. لذا غور در این مسائل چندان سودی برای انسان ندارد. از جهت دیگر به «منطق» خیلی علاقه دارم و سعی می کنم که اندیشه های خود را در یک قالب منطقی و هماهنگ پی ریزی کنم و همچنین به آنالیز عقلانی (rational analysis) توجه خاص دارم. البته همه این مسائل مرا بر آن می دارد که از توجه به انگیزه های افراد در طرح فکر و اندیشه خودداری می کنم. عده زیادی از متفکران با تسری دادن انگیزه ها در فکر سعی می کنند مبناهای غیر عقلانی و اغراض را بر آن متصور شوند. به طور مثال همین مسئله عرفان که در سئوال قبل بیان کردم که جابری آن را غیرعقلانی می داند، ناشی از همین دخالت انگیزه ها است. اما من از این اشخاص سئوال می کنم که چرا و به چه دلیل عرفان غیرعقلانی است؟ آنچه بنده اعتقاد دارم این است که عقلانیت به دو گونه حداقلی و حداکثری وجود دارد: عقلانیت حداکثری، عقلانیت حداقلی. عقلانیت حداقلی بدان معناست که هر حرفی که زده می شود کلیه اجزای آن نباید متضاد و پارادوکسیکال باشد بلکه باید یک نظام هماهنگی را شکل بدهد. من به عقلانیت حداقلی قائل هستم و عرفان را در این عقلانیت به تحلیل می نشینم و براساس آن می گویم که عرفان را غیرعقلانی نمی دانم. مسئله دیگری که بنده بدان اعتقاد دارم و تا حدودی در سئوال قبلی نیز آن را تبیین کردم این است که من حتی کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت را همانند یک پازل یا جدول می بینم که دائم در حال حل کردن آن هستم. حال اگر بخواهم بخشی از جدول یا پازل را تغییر دهم، لاجرم قسمت های مختلف دیگر نیز باید تغییر یابد و معرفت به عنوان یک فرآیند جاری بدین معناست. فکر می کنم با مسائلی که گفتم توانستم تا حدودی فضای فکری ای که در آن به سر می برم را برای پی جویان فکر ارائه دهم.
- شما با تبیین عقل و عقلانیتی که در آن به سر می برید تا حدودی توانستید افق و زاویه دید خود را برای ما بشکافید. حال می خواهم یک نمونه عینی از اندیشه شما در حوزه عمومی را مطرح کنم تا در این چارچوب عقلانی مولفه ها و ارکان و حتی مراد خود را بیان کنید و آن، مسئله دموکراسی دینی است که شما ظاهراً در مقام یک متفکر، دو مفهوم را کنار هم می نشانید. آیا این دموکراسی مولفه های دینی با پایه های دینی دارد؟ در این صورت عقلانیت چگونه در آن جای می گیرد و به طور کلی مراد خود را از این مقوله برای ما تشریح کنید.
در ابتدا باید بگویم که من در حوزه فلسفه سیاست بسیار تفکر می کنم و این موضوع، منشاء بسیاری از مسائل مبتلابه فکری بنده می باشد من مسائل جدیدی در ذهن دارم که هنوز وقت نکرده ام آنها را به نوشتار در بیاورم. لذا سعی می کنم به زودی آنها را از ذهن خارج و بر کلام جاری سازم تا در معرض محققان و ناقدان فکر قرار گیرد. به هر حال از این مسئله که بگذریم، دموکراسی یکی از گزاره هایی است که همیشه دچار خلط مبحث و نافهمی گشته لذا عده زیادی از دینداران از به سوی آن رفتن وحشت دارند. اولاً باید بدانیم که دموکراسی، دموکراسی است، دینی و غیردینی ندارد. همین طور سیاست، تعریف خاصی دارد که در آن دین جزیی از مولفه های آن نیست، حال اگر بگویم که سیاست علم قدرت است یا هر تعریف دیگر، دین به عنوان یک مولفه در آن جای نمی گیرد. البته ما باید این مسئله را مدنظر داشته باشیم که دو مقام را باید از هم تفکیک کرد. مقام تعریف که در مقام ذهنیت است و آنچه در خارج وجود دارد که مقام عینیت است. در مقام تعریف، به تعریف خاص روی می آوریم که دموکراسی یا سیاست بدین معناست. حال در خارج و مقام عینیت مولفه های دیگر همچون دین با آن تقارن می یابد که این موضوع مسئله دیگری است. خوب توجه کنید، آنچه در خارج اتفاق می افتد تقارن است نه اتحاد. برای روشن شدن مطلب مثالی می زنم، آب، آب است، تعریفش و ماهیتش. به جوش آمدن در ذاتش نیست یعنی در مقام تعریف هیچ گاه مولفه گرما را جهت تعریف آب دخیل نمی دانیم. حال در عالم خارج و عینی آب با گرما تقارن می یابد و آب به جوش می آید، آنچه اتفاق می افتد تقارن آب با گرماست. حال در سیاست یا دموکراسی مسئله همین است. می خواهم سئوالی بکنم که آیا دموکراسی سکولار داریم که حال صحبت از دموکراسی دینی می شود؟ طبعاً خیر. ما دموکراسی داریم. اما در فرآیند آنالیتیک، به این مسئله اعتقاد است که چیزی که ارتفاع از این و غیر از این دارد هم می تواند این باشد هم غیر از این. دموکراسی در چنین حالت ارتفاعی قرار دارد که در عالم خارج و عینی که در تقارن با مسائلی می نشیند می تواند سکولار یا دینی باشد. می خواهم بحث را کمی باز کنم تا این مسئله خوب فهمیده شود. بعضی ها برای دموکراسی ذات قائل هستند و تعریفی خاص برای آن متصورند. من می خواهم بگویم این حرف نادرستی است که ما یک دموکراسی نداریم بلکه دموکراسی ها داریم. در ترم گذشته من در آمریکا دموکراسی و اسلام تدریس می کردم که دانشجویانی از ملیت های مختلفی در کلاس حضور داشتند من بدان ها گفتم توقعی ندارم شما درباره بحث های اسلامی چیزی بدانید و من خود آن را برای شما ارائه می دهم. اما پیرامون مسئله دموکراسی با هم گفت وگو کردیم که در ابتدا از تعریف آن شروع کردیم. از یونان باستان تا امروز. در این تعریف ها، تعریف خاص و ذات دموکراسی وجود نداشت، بلکه نکته این بود که براساس دوره های زمانی و احوال هر دوران یک دموکراسی حاکم بوده. بدان ها گفتم که ببینید شما در تعریف دموکراسی می گویید که حکومت مردم بر مردم، اما امروزه اگر شهروند یک کشور نباشید، حتی اگر عالم بزرگی باشید، حق رأی و حتی کار ندارید. شما باید توجه داشته باشید که در تعریف دموکراسی به کدام کاراکتر توجه می کنید و آن را مهم تلقی می کنید. دموکراسی دینی یعنی اینکه ارزش های دین در جامعه ای که دینداران آن را فرا گرفته اند در عرصه عمومی نقش ایفا کند، اما در جامعه سکولار چیز دیگری به عنوان کاراکتر مهم مورد توجه قرار می گیرد و آن مبنایی برای دموکراسی می شود. بر این اساس آنچه رنگ و بوی دموکراسی را تغییر می دهد، کاراکترها و مولفه های خاص یک جامعه است. این دموکراسی هم درچارچوب عقلانیت مدرن جای می گیرد و هم مولفه های آن مشخص است و از این رویکرد است که ما تکثر دموکراسی در جامعه جهانی داریم.
- شما وقتی صحبت از دموکراسی دینی می کنید، در پی آن هستید که در یک جامعه دینی نظام دموکراتیک ایجاد کنید. حال اگر بنا به فرض روزی مردم سرزمینی به این نتیجه برسند که دیگر دین نمی خواهند، آیا این دموکراسی به آنها اجازه کنار گذاشتن دین را می دهد و یا در پذیرش و عدم پذیرش دین قید و بندهایی می گذارد؟
ببینید این پرسش مبهم است، دین از برای مردم است و مردم تکلیف خود را با آن مشخص می کنند. یعنی به من و شما و نظام ربطی ندارد که مردم با دین چه می کنند. اگر مردم بخواهند از دین برگردند، به من ربطی ندارد. باید به این مسئله توجه کرد که دموکراسی در مقام عمل اتفاق می افتد و باید نمود بیرونی داشته باشد. اگر هزاران بار بگویم که حکومت فلان و بهمان اگر نمود عینی نداشته باشد، غیر دموکراتیک است، حتی اگر نام آن دموکراتیک باشد. می خواهم مطلبی را بگویم که عده ای فقه را به عنوان دین می نگرند، در حالی که فقه تجربه دینی دین است. به نظر من مهمترین فونکسیون دین اخلاق است. یعنی اگر بنا باشد دین را بخواهیم عوض کنیم، من اخلاق را جای آن می گذارم. دینی که این مولفه از آن ضایع شود، دیگر دین نیست. آنچه من از دموکراسی مدنظر دارم، دموکراسی به منزله پروژه نفی استبداد است. یعنی دموکراسی پیشنهادی من به منزله تئوری ضداستبدادی است که چه سیاستی را برگزینیم که در انتخاب خودمان آزاد باشیم. این مراد اصلی من از دموکراسی است که بعدها آن را به قلم خواهم آورد که مراد خود را واضح بیان کنم.
شورای محترم نگهبان
مشارکت پرشور مردم ایران در انتخابات دوره دهم انتخابات ریاستجمهوری که حداقل ۲۰ درصد بیشتر از انتخابات دوره قبل بود و میلیونها نفر از کسانی را که در گذشته میلی به شرکت در انتخابات نداشتند، به پای صندوقهای رای کشانده حماسهای آفرید که در تاریخ سه دهه انقلاب اسلامی ایران و مردمسالاری بیسابقه بود. هرچند نتیجه آن را طوری دیگر جلوه دادند و با وارونه نشان دادن نتیجه آن خود را بناحق و همانند سایر موارد فاتح این عرصه هم معرفی کردند؛ ولی شور و شعور اجتماعی ملت ایران در حافظه تاریخ خود این بیعدالتی و قانونشکنی را باور نخواهد کرد. اینجانب به اقدامات خود جهت روشن شدن حقایق و احقاق مردم شریف ایران در چارچوب قانون اساسی و قوانین جاری ادامه خواهم داد و اینک بخشی از تخلفاتی که در جریان برگزاری انتخابات دهم ریاستجمهوری صورت گرفت به شرح ذیل توضیح خواهم داد. بدیهی است این بخشی از حقایق و خلافکاریهاست و در آینده نه تنها من بلکه ملت و تاربخ ابران آن را برای آیندگان با شرح و بسط بیشتر و انتشار حقایقی دیگر ثبت و گزارش خواهد کرد. هرچند تخلفات و برنامه ریزی این اقدام مشمئزکننده از ماههای پیش تدارک دیده شده بود.
۱- پلمب صندوقها قبل از رایگیری
از آنجایی که سلامت و صحت آرای ریخته شده در یک صندوق موکول به این است که این آرا دقیقا همان آرایی باشد که توسط رای دهندگان به صندوق واریز شده است، لازم است پیش از رایگیری صندوقها بررسی کامل شده و از خالی بودن صندوق و نبودن آرای مشبوه اطمینان حاصل شود به همین جهت تایید خالی بودن صندوقها قبل از لاک و مهر آن در شعبه اخذ رای مستلزم حضور و اطلاع نمایندگان ناظر کاندیداها میباشد که این مهم در اغلب شعبات اخذ رای واقع نشده است.
۲- حضور ناظران کاندیداها
طبق تبصره ۲ ماده واحده قانون حضور نمایندگان نامزدها در شعب اخذ رای وزارت کشور موظف بود تا ۴۸ ساعت قبل از روز رایگیری کارتهای نمایندگان ناظر کاندیداها را برای حضور به موقع آنان در محل شعبات اخذ رای به آنان تحویل داده و ناظران را از محل مورد نظر مطلع نماید در حالی که فرمانداریها و وزارت کشور به طور اساسی به این تکلیف قانونی عمل نکردهاند. زیرا:
اولا- برای تعداد زیادی اساسا کارت معرفی ناظر کاندیداها صادر نشده است.
ثانیا- کارتهای صادره در مورارد زیادی به صورتی صادر شده که امکان استفاده از آن وجود نداشته و ناظر نمیتوانسته با ارائه آن عملا بر سر صندوقها حاضر شود. به عنوان نمونه در موارد متعددی نام افراد اشتباه قید شده و یا حتی در موارد متعدد عکس مردان به کارت زنان و یا بالعکس الصاق شده و عملا مسوولان صندوقها با این گونه کارتها اجازه حضور ناظر معرفی شده را ندادهاند.
ثالثا- کارتهای ناظرین معرفی شده از طرف کاندیداها با سلیقه مسوولان فرمانداریها و برای صندوقهایی غیر از صندوق معرفی شده از طرف کاندیداها صادر شده بود که عملا امکان حضور ناظرین به دلایل مختلف از جمله : بعد فاصله، عدم شناسایی قبلی محل صندوق، عدم اطلاع ناظر از وضعیت محل و حتی عدم شناسایی مسوولان صندوقها ممکن نبوده است.
رابعا- در موارد زیادی شماره صندوقهایی که ناظر برای آن معرفی شده بوده با شماره صندوقی که در محل بوده مطابقت نداشته و ناظر معرفی شده توسط مسوولان صندوق پذیرفته نشده و امکان حضور و نظارت ممکن نبوده است.
خامسا- در موارد متعدد کارتهای ناظرین معرفیشده از طرف یک کاندیدا برای کاندیداهای دیگر ارسال گردیده است و به علت ضیق وقت امکان رفع این اشتباه و جابهجایی وجود نداشته است.
سادسا- مطابق قسمت دوم ماده واحده حضور نمایندگان نامزدهای ریاستجمهوری – نمایندگان نامزدها میتوانند در شعب ثابت و سیار و نیز اماکن استقرار دستگاه شمارشگر حضور داشته و در صورت مشاهده تخلف مراتب را کتبا به ناظرین شورای نگهبان و هیاتهای نظارت شهرستان و استان و ستاد انتخابات وزارت کشور اعلام نمایند … در ادامه این ماده آمده است: حضور نمایندگان هر یک از نامزدها تا پایان اخذ رای، اماکن استقرار دستگاه شمارشگر ممنوع و جرم محسوب میشود و متخلف به شش ماه تا یکسال انفصال از خدمات دولتی و یا شش ماه تا یکسال حبس محکوم میشود. در حالی که قوانین مصوب کشور ما چنین مجازاتهای سنگینی را برای متخلفین پیشبینی کرده است در سراسر کشور هزاران نفر از نمایندگان اینجانب و سایر کاندیداها از شعب رایگیری اخراج و به سایرین هم اجازه ندادهاند وظایف نظارتی خود را طبق آنچه در قوانین و آییننامههای مربوطه آمده است عمل کنند. به طوری که فقط در بخشی از تهران صدها نفر از ناظرین اینجانب و دیگر کاندیداها اخراج شده و به گزارشهای آنها به مراجع مسوول ترتیب اثر داده نشده است. تعداد بسیار زیاد دیگری هم که اخراج نشده بودند از اطلاع از هرگونه جریان رایگیری محروم شدهاند.
۳ – داستان صندوقهای سیار
طبق ماده قانون انتخابات ریاست جمهوری تخصیص شعب سیار صرف برای مناطق صعب العبور کوهستانی و مسافتهای دور و نقاطی که تشکیل شعب ثابت مقدور نیست تشکیل می شود و به رغم آب و هوای مناسب تمام کشور در نیمه خرداد ماه تعداد صندوقهای سیار به طور غیر مترقبهای به نحو چشمگیری افزایش یافت. در نقاطی این صندوقها به کار گرفته شده که صندوقهای ثابت در چند ده متری آن مستقر بوده و هیچ نیازی به استفاده از این صندوقهای سیار نبوده است. این اقدام غیر قانونی علیرغم اعتراض کمیته صیانت از آرا در شرایطی صورت پذیرفته که به کاندیداها بر خلاف نص صریح متن ماده واحده قانون حضور نمایندگان کاندیداها در شعب ثابت و سیار، اغلب نماینده نامزد در صندوقهای سیار همراه نبوده و ناظرین معرفی شده با عدم پذیرش آنها از طرف فرمانداریها و یا عدم امکان همراهی آنها با صندوقهای سیار در زمان جابهجایی مواجه شده اند که با توجه به تعداد ۱۴ هزار صندوق سیار عملا امکان هرگونه تخلف در این صندوقها وجود داشته و شاید اصرار بر افزایش تعداد صندوقهای سیار در همین راستا بوده است.
۴ – تعرفهها
به رغم این که تعداد تعرفههایی که در هر دوره چاپ و منتشر میشود و براساس تعداد افراد واجد شرایط رای دادن است که مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال تعیین میکند و معمولا برای جلوگیری از کمبود تعرفه در زمان رای گیری درصدی معقول تعرفه اضافه می شود در این دوره علی رغم این که مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال جمعیت افراد واجد شرایط رای دادن را حدود ۰۰۰/۲۰۰/۴۵ نفر اعلام کرده بودند، تعداد ۰۰۰/۶۰۰/۵۹ برگه تعرفه رای با شماره سریال چاپ شد. در روز ۲۱ خرداد ماه نیز علاوه بر آن، میلیونها برگه تعرفه دیگر بدون شماره سریال چاپ شده است. چاپ این تعداد تعرفه به خودی خود مورد سوال و قابل تامل میباشد با وجود چاپ این همه تعرفه معلوم نیست چرا بسیاری از شعب اخذ رای به ویژه در مناطقی چون تبریز و شیراز و مناطق شمالی و شرقی و غربی تهران که اقبال مردم به کاندیداهای منتقد رییس جمهوری کنونی بسیار بالا بود در همان ساعات اولیه روز با کمبود تعرفه رای مواجه شده و مردم زمان زیادی در صفهای طولانی زیر باران و طوفان منتظر ماندند.
۵ – محدود کردن زمان رای گیری
با وجود اقبال عمومی مردم به رای دادن در این دوره که مورد تایید خاص و عام است و آمار تعداد شرکت کنندگان هم موید آن سات،معلوم نیست به چه دلیل برخلاف رویه معمول و علیرغم کمبود تعرفه در بعضی از مناطق که خود موجب عدم امکان رای دادن مردم در زمان مناسب بود، مسوولان برگزاری انتخابات در متوقف کردن زمان رای گیری چنان تعجیلی داشتند؟!! بنابر گزارشهای متعدد در بسیاری از موارد مسوولان شعب نه تنها با بستن درب شعب اخذ رای مانع ورود مردم در صف میشدند بلکه حتی افرادی را که وارد شعبات اخذ رای شده بودند به بهانه اتمام وقت از محل اخراج میکردند و این در حالی بود که صدا و سیما در تبلیغات رسمی خود خلاف آن را بیان میکرد. وانگهی رویه گذشته و روح قانون اینست که تا آخرین فرد حاضر در محل رای گیری باید زمان اخذ رای تمدید شود. (بند ۵-۱) آیین نامه اجرایی قانون انتخابات)
مضافا طبق اصل ۶ قانون اساسی اداره امور کشور با آرای عمومی است و رای دادن حق طبیعی همه شهروندان است و تشخیص وزیر کشور برای تمدید ساعات اخذ رای یک تشخیص گزینشی و سلیقهای نیست و باید با نحوی از مجموعه شرایط و اوضاع و احوال تبعیت کند که هیچ شهروند حاضر در محل صندوقها از این حق طبیعی خود محروم نشود. در حالی که به شرح فوق در این دوره هم میزان مشارکت مردم بسیار بالا بود و هم کمبود تعرفهها در مناطق مختلف به صورتی بود که می بایست زمان رای گیری تا حداکثر زمان ممکن ادامه یابد. باوجود این شرایط وزیر محترم کشور برخلاف رویه گذشته تمدید ساعت رای گیری در سراسر کشور را محدود کرد. به طوری که برخلاف رویه و در بسیاری و در بسیاری از مناطق کشور در ساعت ۹ شب زمان رای گیری پایان یافته اعلام شد و بسیاری از شهروندان علیرغم حضور در محل شعب اخذ رای موفق به رای دادن نشدند و آنان را از محل شعب اخذ رای اخراج کردند. جای تاسف است در حالی که شعار شرکت حداکثری آقایان در گفتار همه جا را در برگرفته بود در کردار عکس آن عمل کرده و علی رغم اینکه چهار نفر از نمایندگان ستاد اینجانب به وزارت کشور مراجعه کرده و درخواست ملاقات با وزیر جهت تمدید وقت رای گیری طبق روال گذشته کرده بودند، وزیر محترم کشور از پذیرفتن آن امتناع کرده و به این ترتیب اقدامات وزارت کشور و تعجیلی که در اعلام نتایج آرا به صورت مورد نظر خود داشت منجر به تضییع حقوق بسیاری از شهروندان و محرومیت آنان از حق رای دادن هم گردید.
۶- انتقال صندوقها به فرمانداری
قانون انتخابات و آیین نامه مربوطه و نیز قانون نظارت نمایندگان کاندیدا تا حدود زیادی وظایف همه مسوول و هیات های اجرایی و نظارت را تعیین کرده و حداقل انتظار کاندیداها این است که اگر روح قانون اجرا نمی شود لااقل به ظواهر قانون و حداقل آن پابند باشند. متاسفانه این امر در انتخابات به هیچ وجه رعایت نشد و اگر در مرحله صدور کارت نمایندگان کاندیداها کارشکنی شده و با ترفندهای خاص از صدور به موقع کارتها و رساندن آن به نماینگان کاندیداها جلوگیری به عمل آمد در مرحله پایان رای گیری و صیانت از امانت مردم، قاون و اخلاق هم پایمال شد.
چنانکه در مرحله شمارش آرا و تنظیم صورت جلسات و فرمهای مربوط و انتقال صندوقها از شعب اخذ رای به فرمانداریها هیچ نظارتی از سوی نمایندگان ناظر کاندیداها جهت اطمینان از تطبیق محتوای صندوق ها با صورتجلسات تنظیمی مربوطه وجود نداشته است. در حالیکه هنوز رای گیری در بعضی از مناطق و شعب به علت تاخیر در ارسال تعرفه ادامه داشت مسوولان ذیربط برخلاف قانون از صداوسیما قرائت پنج میلیون رای و نتیجه آن را آن هم نه براساس شمارش دستی آراء و صورتجلسات و فرمهای قانونی اعلام فرمانداری ها بلکه صرفا براساس اعلام صندوق ها و از طریق کامپیوتر اعلام کردند. در حالی که طبق نص صریح قانون ستاد انتخابات کشور میبایست آرای هر منطقه را جداگانه و براساس اعلام فرمانداری ها منتشر میکردند.
صرفنظر از تخلفات صورت گرفته در مراحل رای گیری اساسا میزان آرای اعلامی در ستاد تجمیع آرا هیچ گونه سنخیت با آرای پیش بینی شده توسط آن بخش از ناظرین که در صندوقها حضور داشته اند و خیل عظیم مردمی که این بار در شهرها و روستاها به دلیل حضور کاندیدهای جدید حاضر شده بودند و نیز سابقه رای گیری قبلی و میزان رای کاندیدای پیروز در گذشته مطابقت نداشته و اساسا آنچه در ستاد انتخابات و اتاق تجمیع آرا صورت می گرفت و از صداوسیما پخش می شد واقعی نبوده است. در این مورد گزارش نمایندگان هر سه کاندیدای معرفی شده به ستاد مرکزی انتخابات کشور به شرح ذیل که در ساعت ۲:۱۵ دقیقه صبح شنبه گزارش شده است قابل توجه می باشد.
«جناب آقای محصولی وزیر محترم کشور ۸۸/۳/۲۳ ساعت ۲:۱۵ بامداد
با سلام
دقایقی قبل آماری توسط ستاد انتخابات کشور و آقای دانشجو در مقابل رسانه های داخلی و خارجی منتشر گردید که اینجانبان نمایندگان نامزدها در سایت شمارش آرا وزارت کشور هیچگونه اطلاعی از چگونگی دریافت و تجمیع و انتشار آن نداریم.
از آنجاییکه طبق مواد ۱۸ و ۲۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری، وزارت کشور پس دریافت صورتجلسات (و م ۲۸) و روال قبل بایستی آمار را اعلام نماید به نظر میرسد اعلام نتایج فعلی مطابقتی با قانون ندارد.
ضمنا فضایی که برای استقرار نمایندگان کاندیداها درنظر گرفته شده دور از سایت شمارش آرا بوده و هیچگونه ارتباطی با این سایت ندارد. لذا در صورت استمرار این وضعیت حضور اینجانبان با عدم آن تفاوتی ندارد.
سید عباس احمدی (نماینده مهندس میرحسین موسوی)
عطاءاله سهرابی (نماینده محسن رضایی)
مسعود سلطانی فر(نماینده آقای کروبی)
رونوشت: دفتر مقام معظم رهبری ، هیات مرکزی نظارت بر انتخابات، ریاست محترم ستاد انتخابات
این نامه در حالی منتشر شده است که قانون حضور نمایندگان نامزدها به صراحت حق حضور نمایندگان کاندیداها را در مراحل مختلف تایید و ماده ۱۸ و ۳۲ قانون انتخابات ریاست جمهوری به صراحت خلاف اقدام ستاد انتخابات و تصمیماتی است که در اتاقی با حضور آقایان دانشجو ، محصولی و فردی دیگر اتخاذ می شود.
۷- شیوه آرایش سبد آراء
مسالهای که در این انتخابات قابل تامل بوده و صحت انتخابات را در کنار بسیاری عوامل دیگر مورد تایید قرار داده است مساله نسبت تقریبا ثابت آراء میان کاندیداها در تمام مناطق کشور بوده است. به این معنا که نمودار آراء کاندیداها از ابتدای شمارش آراء و اعلام نتایج سراسر کشور به صورت خطی و تقریبا بدون نوسان در جهتی صورت پذیرفته که نهایتا به نتیجهای که اعلام شد منتهی شود. به طور مثال حتی در محل تولد کاندیداها نیز میزان آراء کاندیدای برنده اعلامی از سوی وزارت کشور و به همان نسبت بوده است که در سایر مناطق بوده و این نیز قابل توجه است که اعلام نتایج برخلاف رویه گذشته بدون تعیین و تفکیک مناطق صورت پذیرفته است.
بخشی از تخلفات پیش از رای گیری
بر این تخلفات جدی که فقط بخشی از آن منعکس شد و تنها یک مورد آن برای ابطال انتخابات کافی است این را نیز باید افزود که انتخابات از آغاز با شرایط نابرابر و با سوءاستفاده از امکانات دولتی و عمومی به صورت گسترده و اساسی صورت گرفته که از آن میتوان به موارد زیر به اختصار اشاره کرد.
۱- استفاده از رسانه ملی چه پیش از شروع تبلیغات رسمی و چه بعد از آن به نفع یک کاندیدای خاص که ما در این مورد حضور و اقدام جمعی از کارشناسان برجسته و مستقل در یک هیات حقیقت یاب این تبلیغات را بررسی کرده و مشخص می نماید تال چه اندازه به طور غیرعادلانه برای پیروزی یک نفر از این رسانه دولتی اسنفاده شده است؟!
۲- در همین بخش و استفاده از این امکانات دولتی به کارگیری رسانه های دولتی از جمله روزنامه ایران، کیهان، جوان و غیره و نیز سایر رسانهها که از کمکها و امکانات دولتی استفاده می کنند اشاره کرد.
۳- استفاده از هواپیما و وسایل نقلیه دیگر دولتی در سفرهای تبلیغاتی در دوره تبلیغات رسمی انتخابات و قبل از آن بریا همین منظور.
۴- بسیج نیروهای ادارات و آموزش و پرورش گاهی با حکم ماموریت و برخورداری از فوقالعاده ماموریت برای شرکت در مراسم استقبال از کاندیدای خاص.
۵- افتتاح پروژههای عمرانی در دوره مشخص شده برای فعالیت انتخابات و استفاده از این اقدام جهت تبلیغ خود.
۶- افتتاح پروژههای ناتمام به عنوان پروژههای تمام شده مثل پروژه راه آهن شیراز- اصفهان یا کرمان – زاهدان.
۷- پرداخت حقوق معوقه کارکنان دولت و فرهنگیان و افزایش حقوق بازنشستگان و توزیع سهام عدالت در ماههای آخر منتهی به انتخابات.
۸- سخنرانیهای تبیلغاتی وزرا در دوره تبلیغات انتخاباتی به نفع کاندیدای خاص از جمله سخنرانی وزیر راه، معاون اول رییس جمهور و وزیر دادگستری با تکیه بر سمت آنها.
۹- قطع خدمات مخابراتی از جمله قطع سرویس پیامکها در روزهای رای گیری که مهم ترین وسیله ارتباط ناظرین معرفی شده با ستادها بوده است.
شایان ذکر است که پیش از برگزاری انتخابات، رییس ستاد انتخابات تاکید کرده بود که به دلیل عضویت ایران در اتحادیه بین المللی مخابراتی به هیچ وجه سرویسهای مخابراتی قابل قطع شدن نیست و از این بابت نگرانی وجود نخواهد داشت.
همه این موارد به علاوه موارد فراوان دیگری که در نامههای قبلی اعلام شده در صورتی که با اندک توجه به قوانین مورد بررسی قرار گیرد از موجبات ابطال انتخابات در سراسر کشور می باشد.
میرحسین موسوی
می توانید با ویرایش فایل سایدبار ، مطالبی در مورد خود یا وبلاگتان در این قسمت قرار دهید.